نامه ایی از طرف شیطان در باره سریال اغماء(طنز)

تکذیبیه شیطان: من خوشگل نیستم


چند شب پیش داشتم به طور اتفاقی در شبکه های ایرانی جستجو می کردم ببینم ماه رمضان امسال کارگردان ها و نویسنده های ایرانی چه آشی برایم پخته اند. راستش از دو سال قبل که به طرز بسیار ناجوانمردانه ای بنده را در قالب یک پیرمرد مافنگی و یک دختر جوانِ مکش مرگِ ما نشان داده بودند خیلی حساس شده ام.

اتفاقا این بار دیدم در یک فیلمی بنده را به شکل یک جوان خوشگل درآورده اند که می خواهد سرِ یک دختر جوان و یک پزشک میانسال را گول بمالد! در آن صحنه های کوتاهی که من دیدم این جوان -که مثلا من بودم- داشت آقای دکتر را که برای گرفتن دو تا دروغ عذاب وجدان گرفته بود، فریب می داد!

من که البته افتخار می کنم آدم ها را از راه بدر کنم ولی چاخان هم حدی دارد. نمی دانم شما آدمیزادهای ایرانی تا به حال کارتان به دوا دکتر و بیمارستان نیفتاده یا دوست دارید خودتان را گول بزنید.
من به چشم خودم چیزهایی دیده ام از بعضی از همین آقایان دکترها که عقل بنده و کل اجنه هم به آنها نمی رسد و اگرهم برسد عمراً به خودمان اجازه بدهیم با بیمارها آنطور رفتار کنیم. آنوقت من آمده ام کلی وقت صرف کرده ام و برای گفتن دو تا دروغ سر یک دکتر میانسال را شیره مالیده ام؟! حیف که حال و حوصله جوابیه گرفتن را ندارم والا نام چند تا بیمارستان مشهور و پزشک معروف را می بردم و کارهایشان را می گفتم تا ببینید اصلاً احتیاجی هست من آنطرف ها آفتابی بشوم یا بعضی دوستان به اندازه هزار تا شیطان دوز و کلک و شیطنت بلد هستند!

راستش اصلا بنده سالهاست که احساس نیاز نمی کنم تا برای گمراه کردن آدمیزادها و کشاندنشان به جهنم کار چندانی انجام دهم.
شکر خدا که بیشتر شما با شتاب هرچه زیادتر راهی دوزخ هستید و من هم فعلا سخت مشغول تهیه سوخت هستم تا ان شاء الله موقع تشریف فرمایی هم قیف حاضر باشد و هم قیر و سایر مایعات و جامدات و گازهای مورد نیاز!
من وقت توی صف کردن شما را هم ندارم، آن وقت بیکارم بروم دو تا آدم را گول بزنم؟ آن هم دکتر جراح و دختر بالاشهری؟!

دوست عزیزم، فارو

دلیل نوشتن این تکذیبیه برای شما و سایت وزین عصر ایران این است که اولا شما از خودمانید! و ثانیا اینکه دیدم شما چند وقت پیش نامه ای برای آقای ضرغامی نوشته اید. بنابراین گفتم لابد دستتان به ایشان می رسد و ای بسا که این نامه را بتوانید به ضرغامی عزیز برسانید. عزت جان که از وقتی رئیس شد، ما را نمی شناسد!

به هر حال به این وسیله من هرگونه نسبت نسبی و سببی خودم را با دختران زیبا و پسرهای خوشگل و مردهای مافنگی و گربه های سیاه و این جور چیزهای خنده دار تکذیب می کنم و اعلام می کنم این چیزهایی که توی فیلم ها می بینید ساخته و پرداخته نویسنده هایی است که پول سناریوهایشان را قبلا گرفته و خورده اند و بعد که قرار شده برای کارگردان هایی که دقیقه ای سریال می سازند، فیلم نامه بنویسند یک مشتی خرافات قدیمی و چرندیات هالیوودی را سرهم کرده اند که رفع تکلیف کنند.

من البته به موقعش به حساب اینها هم خواهم رسید، البته نه به این خاطر که ملت را با سرهم بندی سرکار گذاشته اند (که اتفاقا از نظر من کار خوبی هست) بلکه به این خاطر که یک بار به شکل دختر خوشگل درم می آورند و یک بار به شکل پسر (چه پسری!) و بعد با مردهای خطرناک توی خانه تنها می گذارند. بابا انصاف ندارید لااقل ناموس داشته باشید!

حالا اینها به کنار؛ من واقعا برایم این سوال پیش آمده که شما ایرانی ها کی می خواهید از این به قول خودتان "فرافکنی" دست بردارید؟ همیشه یا من مقصر هستم یا آمریکا یا انگلیس یا اسرائیل!
البته انکار نمی کنم همکاران فعالی در این کشورها دارم، ولی این که نمی شود شما هر خرابکاری که خودتان می کنید را گردن یکی دیگر بیندازید. حتی سالها پیش خاطرم هست که رفته بودم مسابقات المپیک به تماشای مشت بازی که ورزش مورد علاقه من است، آنجا در کمال تعجب دیدم که یک بوکسور ایرانی به خاطر همراه نداشتن دستکش بوکس بازنده اعلام شد و باز هم مقصر من و آمریکا معرفی شدیم!

وقتی که تقصیر نداشتن دستکش بوکسور و اضافه وزن کشتی گیر متوجه دیگران باشد معلوم است که مقصر در مسائل بزرگتر از مسکن بگیر تا گرانی چه کسی شناخته می شود!

حیف که جرات ندارم در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی و همینطور انتخابات حرفی بزنم و الا به چیزهای جالبتری هم اشاره می کردم تا نشان بدهم که چطور این مردم کاری را خودشان شوخی شوخی انجام می دهند و گزینه ای را انتخاب می کنند اما هنگام نتیجه که می شود به من و همکاران صهیونیست و انگلوساکسونم لعنت می فرستند!

هیچ کاری هم به شماها ندارم و خدا شاهد است که در تمام این عمر چند هزار ساله ام به قدری که در همین چند سال اخیر در یکی از بازارهای تهران، حاجی (نماها !)ی تسبیح به دست کلک سوار کرده اند و پوست خلق الله را کنده اند، من از این کارها نکرده ام. (تازه اگر بین خودمان بماند، یک بار که داشتم حوالی خیابان جمهوری تهران قدم می زدم یک موبایل بهم انداختند که آکبند بود اما بعداً معلوم شد دست دوم بوده و من هرچی فکر کردم نفهمیدم چطور آن را بسته بندی کرده بودند، تازه کارت گارانتی هم داشت!)
بگذریم که ردش هنوز درد می کند!

به هر حال از ما گفتن بود و قطعاً از شما بشر شیر خام خورده هم نشنیدن.
اشکالی ندارد فقط خواهش می کنم دست از سر من بردارید و به جای لعنت فرستادن دائمی به من و یا کارهای بدتری مثل ساختن همین فیلم های جلف با آن شیطان های خوشگلشان ، یک مقداری مسئولیت پذیر باشید و قبول کنید که گندم از گندم بروید جو ز جو.

آدم یک انتخابی می کند و متناسب با آن عواقبش را لمس می کند. این که نمی شود شما شوخی شوخی کاری می کنید و انتخابی انجام می دهید اما موقعی که عواقب آن را می بینید می خواهید جدی جدی بیندازید گردن من و رفقا. مثل همین (...)*

ضمنا در پایان می خواستم از دوستان شبکه یک به خاطر ترویج مسائلی مثل دزدی، اعتیاد، توهین به والدین، زیدبازی و مواردی از این دست تشکر کنم. درست است که من یک شیطان عصبانی هستم ولی مثل بعضی آدم ها نیستم که تمام زحمات دیگران را نادیده بگیرم. اجرتان با خودم!

به امید دیدار در جهنم
شیطان رجیم

/ 0 نظر / 7 بازدید