حدس تلخ خواستگاری

نه زنگی؟ نه حرفی ؟ نه یادگاری ؟ تو نکنه رفتی به خواستگاری؟!

خوب ببینم کیه؟ موهاش بلنده؟توی خیابون بی صدا میخنده؟

چشاش چه جوره؟ روشنه؟ کشیدس؟ یقین دارم که شبیه سپیدس

دستاش چی؟ جنس دستاش از بلوره؟ تو صورتش یه چیزی مثل نوره؟

ابروش چی؟ حتما ابروش کمونه؟! اخلاقو رفتارش چی؟ مهربونه؟

چه رنگیه؟ گندمی یا سفیده؟ چقدر دوسش داری؟ تبت شدیده؟

کجا دیدیش؟ توی محل کارت؟ اون چی؟ مثل تو شده بیقرارت؟

راستی مژه اش چی؟ خیلی برمیگرده؟ همونی که تورو دیوونه کرده؟

راستی موهاش چه رنگیه؟ طلایی؟ یا رنگی مثل رنگ بی وفایی؟

قدش به قدت میخوره عزیزم؟بردارم اسپند براتون بریزم؟

خب عزیزم منو خبر میکردی . با گریه هام گلویی تر میکردی

ترسیدی من آه بکشم یا نفرین؟ ردشه همون دقیقه مرغ آمین؟!

من تورو نفرینت کنم؟؟!؟! نمیشه! هنوز دوستت دارم مثل همیشه

تازه اگه دعاها مستجاب بود قصه ما حالا توی کتاب بود

خلاصه که یه جمله مینویسم با بارون پلکهای سرخ و خیسم

اگه دعاهای منو میخوندن به جای اون منو پیشت مینشوندن

تا و قتی که کلاغ نره به خونه ... این آرزو توی دلم می مونه

_________________

/ 0 نظر / 4 بازدید